عمومی

اثرات مثبت اندیشی در شاد زیستن
نویسنده : محمود - ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢٠
 
اثرات مثبت اندیشی در شاد زیستنهمواره افکار ما بروی احساسات ما تاثیرگذار می باشد .اگر تصور کنید که کارهایتان سر و سامان نخواهند رفت،در شما احساساندوه و انفعال ایجاد شده و از تلاش و وشش دست خواهید کشید. اگر چنین می پندارید که برای انجام کارهایتان محتاج کمک دیگرانهستید، ممکن است احساس بی کفایتی و وابستگی کنید . اگر تصور می کنید که نالایق و بی کفایت می باشید، احساس بی ارزشیو تردید کر ده و دائما خودتان را سرزن ش خواهید نمود. همانطورکه ملاحظه کردید بی تردید ارتباط تنگاتنگی میان افک ار و احساساتما برقراراست . بنابراین دلیل واکنشهای هیجانی ناخواسته و شدید، افکار نامعقول و غیر نطقی شما میباشند . تعریف تفکرات نا معقول چنیناست:1. افکار انعطاف ناپذیر2. دور از واقعیت.3. غیر منطقی.4. مخل بهداشت روانی.راه حل ساده میباشد: افکار خود را متحول سازید.اکنون به تعدادی از طرز تفکرات نامعقول توجه کرده و سعی کنید برای دستیابی به یک زندگی شادتر از آنها اجتناب ورزید:1. من باید مورد پذیرش و محبوب همگان باشم تا بتوانم احساس خوشایندی نسبت به خود داشته باشم . طرد شدن، ترک شدن وتنها ماندن خیلی هولناک است.2. من باید در تمام زمینه ها لایق و کارآمد باشم - شکست بسیار وحشتناک میباشد.3. هنگامی که اتفاق ناگواری روی میدهد من چاره ای جز اندوهگین شدن ندارم.4. اگر کسی مرا مورد انتقاد قرار میدهد به مفهوم آن است که ایرادی در من وجود دارد.5. من همواره باید دیگران را از خودم راضی نگاه دارم و مطابق خواسته و میلشان رفتار کنم.6. من اساسا از دیگران پایین تر میباشم.7. زندگی و یا دیگران باید همواره انتظارات مرا برآورده سازند.8. من در زندگی محکوم به افسردگی، ناامیدی و بدبختی می باشم چون مشکلات زندگی من لاینحل می باشند.9. همواره باید کارها بر وفق مراد من پیش بروند.10 . همیشه زندگی و مردم باید منصفانه با من رفتار کنند.11 . من در زندگی محتاج شخصی هستم - یک شخص خاص - تا در کنار او باشم و به او تکیه کنم - چون من به تنهایی قادر به انجامکاری نیستم.12 . برای من آسانتر است زمانی که به مشکلات زندگی فکر نکنم تا اینکه با مشکلات روبرو شده و مسئولیت حل آنها را بر عهده بگیرم.13 . افراد بد و شرور باید مجازات شده و فورا به سزای اعمالشان برسند.14 . عوامل خارجی مانند : مردم، جامعه ناسالم، بد اقبالی و سرنوشت دلیل بدبختیها و ناراحتیهای من می باشند . از آن گذشت ه منهیچ کنترلی بروی این عوامل خارجی نداشته بنابراین هیچ کاری برای افسردگی و نگون بختی خودم نمیتوانم انجام دهم.15 . من همیشه باید بی عیب و کامل بوده و از دیگران برتر باشم . کمال گرایی یکی از مهمترین عوامل تنش زا است . کمالگرایی انواعگوناگونی دارد:کمالگرایی در اخلاقیات : من هیچگاه نباید مرتکب خطا و یا گناهی شوم و اگر چنین شود قادر به بخشش خود نمی ·باشم.کمالگرایی درعملکرد: برای آنکه یک فرد ارزنده باشم باید همیشه در همه امور موفق گردم. ·کمالگرایی در هویت: مردم هیچگاه فرد آسیب پذیر و خطا کاری همچون من را مورد پذیرش قرار نمیدهند. ·کمالگرایی در احساسات : من همواره باید خوشحال و شادمان باشم - باید قادر به کنترل احساسات منفی خود بوده و ·هیچگاه احساس افسردگی و اضطراب نکنم.کمالگرایی در عشق : دو فردی که عاشق یکدیگر هستند هیچ گاه نباید با یکدیگر بحث و مشاجره کنند و یا آنکه ·از دست هم عصبانی شوند.کمالگرایی در زیبایی: چون من کمی اضافه وزن دارم فرد زشت و نازیبایی میباشم ·-16 فیلتر کردن : شما تنها جنبه منفی پیشامدها را مشاهده کرده و آنها را زیر ذره بین قرار م ی دهید در حالی که جنبه مثبت آن را فیلترکرده و حذف می نمایید.-17 تفکر دو قطبی : همه چیز یا سیاه است یا سفید، بد است یا خوب - یا شما کامل می باشید و یا آنکه یک ناکام و شکست خورده - هیچحد وسطی وجود ندارد.-18 تعمیم افراطی : شما به یک نتیجه گیری عمومی مب تنی بر یک واقعه واحد دست می یابید . به محض آنکه برای شما یک حادثهناگوار روی دهد چنین می پندارید که آن بارها و بارها تکرار خواهد شد.-19 خواندن فکر: بدون آنکه حرفی زده شود، پیش داورانه از احساس دیگران و علت رفتارشان با خود آگاهی دارید.-20 فاجعه آمیز جلوه دادن : شما انتظار بلا، مصیبت و حوادث ناخوشایند را می کشید. کافیست از حادثه ناگواری مطلع گردید . آن وقتخواهید گفت: نکند سر من هم بیاید.-21 برداشت شخصی کردن: چنین می پندارید که هر چرا که دیگران میگویند و یا انجام می دهند به نوعی در واکنش به شما می باشد.-22 نکوهش کردن: شما دیگران را مسئول دردها و مشکلات خود میدانید. یا آنکه خود را مسئول تمام مشکلات می پندارید.-23 بایده ا: از تعداد زیادی قوانین خشک و غیر قابل انعطاف که رفتار دیگران و خودتان چگونه باید باشد پیروی می کنید و هنگ امیکه دیگران آن قوانین را زیر پا می گذارند خشمگین شده و در صورتی که شما خودتان آنها را نقض کنید، احساس گناه خواهید کرد.-24 استدلال بر مبنای احساس : تصور می کنید احساسات شما واقعیت داشته و هر آنچه احساس می نمایید عینیت دارد . اگر احساسبدبختی میکنید پس حتما بدبخت هستید.-25 تغییر دادن : تصور می کنید با تحت فشار قرار دادن و با چاپلوسی دیگران قادر خواهید بود آنها را به سلیقه خود تغییر دهید .چون امیدهای شما برای شادکامی کاملا وابسته به دیگران است.-26 کم طاقتی نسبت به ناکامی ها: من این بار هم شکست خوردم پس بهتر است دیگر ادامه ندهم.-27 بزرگنمایی: مشکلات و کمبودهای زندگی یتان را بزرگنمایی می کنید.-28 توقع پاداش آسمانی : انتظار دارید که پاداش تمام نیکی ها و فداکاری های شما در زندگی به شما داده شود مانند فردی که امتیازات رامی شمارد. و در صورتیکه انتظارات شما برآورده نگردد، خشمگین می شوید

منبع: مردمان


 
comment نظرات ()
 
چه کسی پنیر مرا جابجا کرد
نویسنده : محمود - ساعت ٥:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱۸
 
چه کسی پنیر مرا جابجا کرد ؟   نویسنده : اسپنسر جانسونمترجم: نفیسه سلطانی ناشر : پل  کتاب چه کسی پنیر مرا جابجا کرد ؟  ماجرای چهار موش است که دو تا از آنها موفق و دوتای دیگر همیشه ناراضی هستند و شکست میخورند.در این کتاب نویسنده "هدف در زندگی" را به پنیری تشبیه کرده است که موشها در جستجوی یافتن و بدست آوردن آن هستند .آنچه در ذیل خواهید خواند نکات و اهدافی است که این کتاب قصد آموزش آنها را داشته است: - رسیدن به آرزوهایتان شما را خوشحال می کند . هرچه آرزوهایتان برای شما مهمتر باشد ، در رسیدن و حفظ آن بیشتر تلاش می کنید .( هر چه پنیرتان برای شما مهم‌تر باشد  در حفظ آن بیشتر تلاش می‌کنید.) - اگر تغییر نکنی از بین می روی . - در مواقع عدم اطمینان ، با خود بگوئید که : اگر نمی‌ترسیدی چه می‌کردی؟ - دیر رسیدن به آرزوها بهتر از هرگز نرسیدن به آنهاست . - اعمالتان را زیر نظر داشته باشید تا از قدیمی شدن روشهای آنها آگاه شوید و هر روز خود را باز آوری کنید. پنیر را بو کنید تا از زمان کهنه شدن آن آگاه شوید. - حرکت در مسیری جدید به تو کمک خواهد کرد تا هدف جدیدی (پنیر تازه تری ) پیدا کنی . - غلبه بر ترس ، یعنی آزادی . - خود را در حال لذت بردن از آرزویی که به آن دست یافته اید تصور کنید . حتی قبل از آنکه به آن دستیابید . این ، شما را به سمت آن هدف یا آرزو هدایت می کند . - هرچه سریعتر عادتهای کهنه و دست و پاگیر را رها کنید ، زودتر به اهداف و آرزوهایتان می رسید . (هر چه سریع‌تر پنیر کهنه را رها کنی، زودتر پنیر تازه پیدا خواهی کرد.)بدان که افکار قدیمی ، تو را به سمت آرزوها و اهداف جدید هدایت نمی کنند . - هر وقت دیدی که می توانی هدف جدیدتری پیدا کنی و از رسیدن به آن لذت ببری ،معطل نکن مسیر خود را تغییر ده . - توجه به موقع به تغییرات کوچک در اطرافتان به شما کمک می کند که خود را برای تغییرات بزرگتر که در راه است آماده کنید . - تغییرات رخ می دهند چه بخواهی چه نخواهی ! همواره انتظار تغییر را داشته باشید . آمادگی تغییر اهداف را داشته باشید . خودتان را به سرعت با تغییر تطبیق دهید . از تغییر لذت ببرید . تغییر برای همه ما اتفاق می افتد . - اشتباهات خود را ببینید ، به خودتان بخندید ! و تغییر کنید تا بهتر عمل کنید . - اغلب ما از ترس خودمان بی خبریم . همواره این سوال را با خود مطرح کنید که اگر نمی ترسیدم چه کار می کردم ؟ - گاهی لازم است که روشهایی که زمانی کارساز بوده اند را تغییر دهیم .  - همواره به استقبالِ تغییر بروید ، نه اینکه منتظر شوید تا تغییر به سراغ شما بیاید و سپس غافلگیر شوید . - افرادی که تغییرات را حس می کنند ، می توانند دید خود را امروزی کنند و خودبخود تغییر می کنند . این قبیل افراد ممکن است در آغاز شک داشته باشند ، اما از آنجا که روشنفکر هستند ، چیزهای جدید را یاد گرفته و به صورت متفاوتی عمل خواهند کرد و خود را به موقع با شرایط جدید وفق خواهند داد . - بعضی آدمها منتظر تغییرند تا سریع عکس العمل نشان دهند . اینچنین افرادی را باید هدایت کرد تا به سمت اشتباهی حرکت نکنند . - افرادی که نسبت به تغییر بدبینند و مقاومت می کنند ، باید برای آنها تصویر واضحی از فایده تغییر در کارشان ترسیم شود . زیرا آنها دوست دارند در جایی که امنیت دارند کار کنند . بنابراین تغییرات باید برای آنها قابل درک باشد تا حس امنیتشان را افزایش دهد . - تصورِ داشتنِ آینده ای بهتر ، بسیار لذت بخش بوده و باعث ساده تر شدن مسیر حرکت می شود . - وضعیت فعلی ما مربوط به نوع رفتار ماست . یعنی ما می توانیم شرایط فعلی را با تغییر رفتارهایمان ، تغییر داده و بهتر نماییم . - ترس ما بسیار مضرتر از واقعیت بیرون است . زیرا اکثراً این ترسِ ماست که ما را از حرکت وا می دارد ، نه واقعیت بیرونی . - تکرار رفتارهای همیشگی باعث نتیجه تکراری می شود . - بعد از غلبه بر ترستان ، بهترین چیز پی بردن به این موضوع است که موقعیتی بهتر خارج از اینجا در انتظارتان است . - آنچه باعث جلوگیری از تغییرات می شود ، فشار اطرافیان است . همواره از کسانی که  می خواهند شما را از اهداف و آرزوهایتان باز دارند دوری کنید .  آنها دائماً پنیر را جابجا می‌کنند.انتظار تغییر را داشته باشید.آماده‌ی جابجا شدن پنیر باشید.تغییر را کنترل کنید.پنیر را دائماً بو کنید، آن قدر که بفهمید چه وقت دارد کهنه می‌شود و قبل از آن برای یافتن پنیر تازه تلاش کنید. خودتان را به سرعت با تغییر تطبیق بدهید.هر چه سریع‌تر پنیر کهنه را رها کنید، زودتر می‌توانید از پنیر تازه لذت ببرید. تغییر کنید.با پنیر حرکت کنید.از تغییر لذت ببرید.از ماجراجویی لذت ببرید و لذت ببرید از مزه‌ی پنیر تازه.همیشه آماده‌ی تغییر سریع باشید و هر بار از آن لذت ببرید. آنها دائماً پنیر را جابجا می‌کنند. با پنیر حرکت کنید از آن لذت ببرید.  موفق باشید www.ketabforosh.com کتاب رسا
 
comment نظرات ()
 
چگونه از زنج ها رها شویم
نویسنده : محمود - ساعت ٥:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱۸
 

 

چگونه از رنج بردن رها شویم

100 فرصت برای تغییر در زندگی

 

 

 

تألیف : دکتر ریچاردکارلسون

مترجم : قیطاس مردانی راد

انتشارات : مؤسسه خدمات فرهنگی رسا

 

 

نکات اساسی و خلاصه کتاب به شرح ذیل می باشد :

1- برای چیزهای کم اهمیت حرص نخورید

2- با نقص آشتی کنید

3- این تصور را که اشخاص آرام و با اعصاب راحت نمی توانند افرادی فوق العاده موفقی شوند رها کنید

4- از اثر گلوله برفی اندیشه خود آگاه باشید

5- احساس همدردی خود را گسترش دهید

6- به خودتان یاد آوری کنید که وقتی می میرید، " سبد ورودی" تان خالی نخواهد بود

7- به میان حرف دیگران ندوید و یا حملات آنها را تمام نکنید

8- کار نیکی برای کسی انجام دهید- و درباره آن با هیچ کس حرف نزنید

9- بگذارید دیگران هم بدرخشند

10- یاد بگیرید که در لحظه حاضر زندگی کنید

11- تصورکنید که همه جز شما روشن فکر هستند

12- اغلب اوقات بگذارید" حق " با دیگران باشد

13- بیشتر شکیبا باشید

14- " دوره های تمرین شکیبایی" را ایجاد کنید

15- اولین نفر باشید که محبت می کنید و یا پا پیش می گذارید

16- از خودتان بپرسید" آیا این مسئله از حالا تا یک سال دیگر اهمیت خواهد داشت؟"

17- این حقیقت را بپذیرید که زندگی عادلانه نیست

18- بگذارید حوصله تان سر برود

19- تحمل خود را در برابر فشار روحی کم کنید

20- هفته ای یکبار یک نامه صمیمانه بنویسید

21- تصور کنید که در تشییع جنازه خود شرکت دارید

22- پیش خود تکرار کنید که " زندگی وضعیت اضطراری نیست"

23- با بخش کـُند مغز خود آزمایش کنید

24- هر روز لحظه ای را به فکر کسی باشید که از او سپاسگزاری کنید

25- به روی غریبه ها لبخند بزنید، به درون چشم های آنها نگاه کرده و سلام کنید

26- هر روز مدتی را برای آرامش کنار بگذارید

27- به اشخاصی که در زندگی تان هستند به چشم نوزادان کوچک و نیز به چشم سالخوردگان صد ساله نگاه کنید

28- ابتدا به دنبال درک کردن باشید

29- شنونده بهتری شوید

30- پیکارهای خود را عاقلانه انتخاب کنید

31- از حالت های روحی خود آگاه شوید و اجازه ندهید که حالت های روحی پایین شما را فریب دهند

32- زندگی آزمون است. فقط یک آزمون

33- ستایش و سرزنش مثل هم هستند

34- کارهای نیک را تصادفی تمرین کنید

35- آن سوی رفتار را نگاه کنید

36- بی گناهی را ببینید

37- مهربان بودن را به حق به جانب بودن ترجیج دهید

38- ( امروز) به سه نفر بگویید که چقدر آنها دوست دارید

39- فروتنی را تمرین کنید

40- وقتی که شک دارید نوبت کیست که زباله را بیرون ببرد پا پیش بگذارید و آن را بیرون ببرید

41- ازعایق بندی بپرهیزید

42- هر روز لحظه ای را به فکر کسی باشید که او را دوست بدارید

43- مردم شناس شوید

44- واقعیت های جدا ازهم درک کنید

45- شیوه های کمک خود را گسترش دهید

هر روز دست کم به یک نفر بگویید که چه چیز او را دوست دارید، چه چیزاو را تحسین می کنید و به چه چیز او ارج می نهید

46- زمانی را برای کارهای درونی خود برنامه ریزی کنید

47- برای نقاط ضعف خود دلیل بیاورید و این نقاط ضعف از آن شماست

48- به یاد داشته باشید که اثر انگشت خدا روی همه چیز هست

49- در برابر میل به انتقاد کردن مقاومت کنید

50- پنج موضع سرسخت خود را یادداشت کنید و ببینید آیا می توانید آنها را ملایم تر کنید

51- فقط برای تفریح، با انتقادی که از شما می شود موافقت کنید ( سپس ناپدید شدن آن را ببیند)

          52- دنبال یافتن ذره ای حقیقت در عقاید دیگران باشید

53- لیوان را آن گونه ببینید که گویی قبلاً شکسته است ( وهمین طور چیزهای دیگر را)

54- این جمله را درک کنید" هرجا که می روید، همانجا هستید"

55- پیش از سخن گفتن نفس بکشید

56- وقتی که حالتان خوب است سپاسگزار و وقتی که حالتان بد است متین باشید

57- کمتر با بی پروایی رانندگی کنید

58- به اعصابتان آرامش بدهید

59- از طریق پست بچه ای را به فرزندی قبول کنید

60- حادثه احساساتی خود را به حادثه ملایم تبدیل کنید

61- مقالات و کتاب هایی را بخوانید که کاملاً با نقطه نظرهای شما متفاوت باشند و سعی 62کنید چیزی یاد بگیرید

63- هر زمان فقط یک کار را انجام دهید

64- تا ده بشمارید

65- تمرین کنید تا در " مرکز توفان" باشید

66- با تغییرات در برنامه هایتان انعطاف پذیر باشید

67- به جای چیزی که می خواستید به چیزی که دارید فکر کنید

68- تمرین کنید که از افکار منفی خود چشم پوشی کنید

69- برای یادگیری از دوستان و خانواده تمایل نشان دهید

70- هر جا هستید خوشحال باشید

71- به یاد داشته باشید همان چیزی خواهید شد که بیشتر تمرین می کنید

72- ذهن را آرام کنید

73- با یوگا ادامه دهید

74- خدمت کردن را جزء لا ینفک زندگی خود بکنید

75- مساعدتی بکنید و به عوض آن چیزی نخواهید و یا انتظار آن را نداشته باشید

76- به مشکلات خود به چشم آموزگاران بالقوه بیندیشید

77- راحت باشید که نمی دانید

78- کلیّت وجودتان را بپذیرید

79- به خودتان کمی استراحت بدهید

80- از سرزنش دیگران دست بردارید

81- سحرخیز باشید

82- وقتی که تلاش می کنید مفید باشید روی چیزهای کوچک تکیه کنید

83- یادتان باشد، یک صد سال پس از این، همه آدمها جدید هستند

84- خود را سبک کنید

85- گیاهی را پرورش بدهید

86- روابط خود را نسبت به مشکلاتتان دگرگون کنید

87- بار دیگر که بگو مگو می کنید، به جای آن که از موضع خود دفاع کنید، ببینید می توانید اول نقطه نظر طرف دیگر را بفهمید

89- "دستارود هدفمند" را دوباره تعریف کنید

90- به احساسات خود گوش بدهید ( این احساسات می خواهند چیزی را به شما بگویند)

91- اگر کسی توپ را برایتان پرتاب کرد، مجبور نیستید آن را بگیرید

92- یک نمایش گذاری دیگر

93- زندگی خود را سرشار از عشق کنید

94- به قدرت افکار خود پی ببرید

95- از این فکر که " بیشتر داشتن بهتر است" دست بردارید

96- مداوم از خود بپرسید " واقعاً چه چیز مهم است؟"

97- به قلب شهودی خود اعتماد کنید

98- " آنچه هست" را پذیرا باشید

99- در کار دیگران دخالت نکنید

100- در چیزهای معمولی به دنبال چیزهای خارق العاده باشید

 

  و  101- امروز را چنان زندگی کنید که گویی آخرین روز عمرتان است. شاید هم باشد!!!

 

http://www.ketabforosh.com/

کتاب رسا


 
comment نظرات ()
 
عاشق شدن
نویسنده : محمود - ساعت ٥:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱۸
 
          چطور شد که عاشق زندگی شدم      مردم همیشه از من می پرسند: «چطور شد که عاشق زندگی شدی »        مردم همیشه از من می پرسند: «چطور شد که عاشق زندگی شدی » خب! راستش را بخواهید؛ نمی دانم. اگر فکر می کنید به بلندترین کوه دنیا در نپال رفته ام و بعد ناگهان وحی بر من نازل شده، متأسفانه باید ناامیدتان کنم. اگر می توانستم به شما بگویم که این قضیه چطوری شروع شد، واقعاً می گفتم، ولی اگر در این باره حرفی بزنم، راست نگفته ام. من واقعاً نمی دانم از چه موقع شروع شد، ولی حس می کنم همه چیز زیر سر پدر و مادر بی نظیرم باشد. آنها دیوانه ترین آدم های دنیا بودند.هر دوتایشان را می گویم. حسرت می خورم که دیگر در میان ما نیستند. وگرنه می توانستم عاشقشان باشم و این عشق را با شما تقسیم کنم. آنها خیلی دیوانه بودند و خطی از دیوانگی را درپیش گرفتند و رفتند و رسیدند! این خط سیر، بسیار زیبا بود. گمانم بهترین کار این است که کمی از آنها دیوانگی یاد بگیریم. دارم از دیوانگی حیرت انگیزی حرف می زنم که شما هم گاهی از آن خبر داشته اید و موجب می شود که همه چیزهای دیگر به شکل دیوانه واری عاقلانه به نظر برسند.همه می گویند: «این بوسکالیا دیوانه است». باید می دیدید که در دانشگاه چه شهرتی دارم. در آنجا می گویند: «بوسکالیا از مخ آزاد است». خیلی عالی است! چنین شهرتی به من آزادی عجیبی می دهد. وقتی همه فکر کنند از مخ آزاد هستید، می توانید به هر حیطه و محیطی که برای عاقلان ممنوع است، نزدیک شوید، در حالی که اگر عاقل باشید، پاسبان خبر می کنند! من شخصاً امیدوارم قبل از آن که پاپاها و مامان ها و خواهرها و برادرها بمیرند، بتوانیم در صلح و صفا درکنار هم زندگی کنیم و یکدیگر را دوست بداریم. پاپا شنیده بود که دارد از سرطان می میرد. من پیش او رفتم و گفتم: «پاپا دلم می خواهد در این فرصت باقیمانده برایت کاری بکنم. اگر دوست داشته باشی تمام این مدت کنارت می مانم. دلت می خواهد تو را به ایتالیا ببرم » جواب داد: «نه، نه، نه! حالا دیگر اینجا کشور من است.دلم می خواهد به سانفرانسیسکو بروم.» پاپا و مامان عادت داشتند در ساحل آنجا قدم بزنند، چون آنها را به یاد ایتالیا می انداخت. همیشه هم همه عره عوره ها را که ما باشیم با خودشان می بردند و ما حسابی کیف می کردیم. همگی با یک کوه بشقاب و صندلی راحتی و قابلمه و رختخواب، در آن شورولت کوچک قدیمی تلنبار می شدیم و چنان آسوده و بی خیال و آرام به طرف سانفرانسیسکو می رفتیم که انگار فاصله آنجا تا خانه مان در لس آنجلس، دو هزار مایل بود! این جور موقع ها هیچ کداممان عجله ای برای رسیدن نداشتیم و همین به ما کیف می داد.من نتوانستم جلوی مردن پاپا و مامان را بگیرم. جلوی مردن خودم را هم نمی توانم بگیرم، ولی دست کم مطمئن هستم تا آنجا که شعور و درکم اجازه می داد، از بودن آنها کیف کرده ام و تا عمر دارم، یک کوه خاطره شیرین دارم که می توانم برای شما تعریف کنم. اگر بشود آنچه را که برایتان تعریف کردم شیوه عاشق زندگی شدن نامید، پیشنهاد می کنم شما هم امتحانش کنید. به زحمتش می ارزد. برداشت ازدکتر لئو بوسکالیاتهمینه مهربانی               
 
comment نظرات ()
 
به پرشین بلاگ خوش آمدید
نویسنده : محمود - ساعت ٦:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٧
 
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com
 
comment نظرات ()